تبلیغات
نشریه فرهنگی نسیم حجاز - منتظر تر دیده

نشریه فرهنگی نسیم حجاز
 
آن دل كه به یاد تو نباشد، دل نیست قلبى كه به عشقت نتپد جز گِل نیست

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

87

منتظر تر دیده


 شهر در پریشانی می ماند و من، در افسوس نگاره های طلایی خاموش پِی چراغ آرامش توهّم های پوچ سردی افزایم می گردم.
آن مرد بزرگ ، آن فرشته ی زرین بال کوه قدِّ رشید ، در شریان های کوچه های شهر من جاری ست ؛ با باد بر دلم می نشیند وبا موج وجودش خاطرم را ستاره باران می نماید ، با فوّاره های آتش که از کوهِ روحم به بیرون می ریزد، در هوای قلب و احساسم حکمفرما می گردد. آن مرد را ندیدم ولی می دانم او هم انسان است؛ خاک من و خاک او با وجود حضرت حق درآمیخته است.


مجاری اشکم از گرییدن در فراق او که بال های ظهورش را با دست شیطانی توسط قیچی نادانی و بی خردی مردم کوتاه کردند وبا چاقوی سفاهت اهل علم ناخون های شکارش را، ناخون های شکار مفسدانش ،را محو گردانیدند.

جهان به بلندای قامتش وَ حضورش پهناور است.از ذات زمین تا گوهر آسمان از عشق او ،آکنده اند؛ ولی دیغ از دنیای فرومایه.

شهاب سنگ پرسش من نخست سنگی بود سرگردان که با برخورد با ماه تفکّراتش به سوی ارض ، شتابان آمد ؛ به سوی کوردلانی که از بهر نهاده گشتن در حصن حصین دروغ و دوری از راستی بلکه برای دنیا پرستی و شیطان را خدا دانستن آمده است؛
افزون براین به سوی دژ فریب آمده و اکنون که به آن رسیده با چشمانی بسیار باز به آنان خیره گشته می پرسد: ((چرا شمشیر های آزادی تفکّر و تفکّر آزاد را بر دست نمی گیرید تا از درب جهالت این قلعه خاموش یخی که با گرمای حسّ منتظران در لحظه ای ذوب می شود رها گردید؟
چرا تغافل می ورزید و سربازان اهریمن را در سیاهچاله های بی ارزشی و شکست نمی اندازید ؟ چرا این قلعه را ویران نمی سازید و بر ویرانه های آن کاخ مسجد گوهرِ یار را بنا نمی کنید ؟))
و آنان انگار دهانشان را با آهن مذاب برهم دوخته اند ،خاموش بر آن می نگرند و سر را به نشانه ی خجالت و اندیشیدن در برابر این سخن به پایین می اندازند ؛ پس از چند هنگامه می گویند:(( این اغلال و زنجیرها که بر دستان و پاها و سر هامان بسته گشته اند، اینان قدرت و نفوذ آنان ،آن ددسرشتان ننگین سگال ،و افکار ما و وابستگی بی اراده ی ما به ایشان اند.))
امّا او باز می پرسد:((اشتباه نمی کنید؟ آیا اینان خودپرستی ،تغافل ،گیتی پرستی و حماقت شما نیست که به این آسانی به استحمار شما می پردازند؟))


ذاتم با گذر ثانیه ها در تپش است ؛ نمی دانیم این پوچی ها ، آخِرِ این نادانی ورزیدن ها و خویشتن را در غفلت و بی خردی نگاه داشتن کِی به پایان می رسد ؟


او منتظِر است و منتظَر، مَلِک این مُلک و مِلک، شهریار این گیتی شهر عظیم و وسیع، مجنون جنون افزا، به خدا،پروانه ی بی پروا از گُل مرگ؛ و سیمای محبّت که دوباره نمایان می گردد.
او محمّد و مانند جدّش فرزانه ی عارف، نورعلی نور، پادشاه دین و آیین و زمین؛ در مکّه ی مکرّمه ،بهشت ثانی تمام مخلوقات، مردم را به مسلک و مذهب راستین و الهی رسول الله می خواند و می فرماید :((من منجی منتقمم..من خلیفه ی معبود جهانیان، پادشاه مسلمان، امیر مؤمنان، دشمن دیوان هستم. نخست با شیطان پرستان و ابلیس دوستان مسالمت می فرمایم و پس از چندی پرده ی کذب را با شمشیر حقیقت پاره ساخته ذات حق را به شما نشان خواهم داد و سفره ی عدالت وداد را بر زمین گیتی پهن خواهم نمود.

من عقل و تدبیر تدبّر را ،عشق و مهر و توحید را، در جویبار اذهان آدمی جاری خواهم ساخت.))
و من چشم بهع راه نور اله، عاری از گناه، ستاره و ماه، فرهاد شیرین سخن ، فدایش این جان و تن، هستم و ندبه وعهد را تمام وجدم خواهم خواند.




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 اسفند 1393 توسط مالك‌اشتر